وقتی مأموران محل حادثه را بهدقت بررسی کردند، متوجه شدند برگه جریمهای در همان اطراف افتاده است، با ردیابی برگه جریمه، مشخص شد برگه متعلق به یک پراید است و مشخصاتش با مشخصاتی که مردم به مأموران دادهاند، همخوانی دارد با توجه به برگه جریمه، صاحب آن شناسایی و جوانی ٢٨ساله به نام پویان بازداشت شد.
او ابتدا منکر همهچیز شد، اما بعد لب به اعتراف گشود و گفت: قبول دارم من این کار را کردم، اما قصدم کشتن آن دختر نبود، میخواستم کیفش را بردارم و فرار کنم؛ اما او مقاومت کرد، کنترل فرمان از دستم رفت و این اتفاق افتاد.
بررسیهای مأموران نشان داد او جوانی سابقهدار است و پیش از این نیز به اتهام سرقت بازداشت شده است و سابقه کیفقاپی هم دارد. با پایان تحقیقات و صدور کیفرخواست، پرونده برای رسیدگی به شعبه چهارم دادگاه کیفری استان تهران فرستاده شد.
روز گذشته در جلسه رسیدگی به این پرونده بعد از اینکه نماینده دادستان کیفرخواست را خواند و خواستار مجازات متهم شد، درباره شخصیت او گفت: پرونده این جوان نشان میدهد او دیپلم برق و ماهانه ٥٠٠ هزار تومان درآمد دارد. هرچند سرپرست خانواده نبود، اما از درآمدش هم راضی نبود. او شیشه مصرف میکرد و سابقه چندینبار خودکشی و خودزنی هم دارد. بااینحال او سلامت عقلی و قدرت تمییز دارد؛ بنابراین خواستار صدور حکم قانونی برای او هستم.
در ادامه مادر مقتول در جایگاه حاضر و خواستار مجازات متهم شد و گفت: دخترم بسیار خوب بود. او دختر فعالی بود و به هیچکس آزاری نمیرساند. من درخواست دارم قاتل او را مجازات کنید؛ چون اگر قصد متهم فقط سرقت بود، میتوانست دخترم را هل بدهد. نهایتش این بود که دست یا پایش میشکست اما او را کیلومترها کشاند و او را کشت.
سپس نوبت به متهم رسید. او اتهام قتل و سرقت مقرونبهآزار را قبول نکرد و گفت: من فقط اتهام سرقت را قبول دارم و اتهام دیگری را نمیپذیرم. او گفت: به اولیای دم تسلیت میگویم. قصدم کشتن دختر آنها نبود. برای خرید به آن منطقه رفته بودم. دختر جوان ماشین را از پارکینگ بیرون آورد. کیفش روی صندلی عقب بود. پیاده شد و زنگ در خانه را زد، بعد من که شیشه زیادی مصرف کرده بودم و در حالت عادی نبودم، به سمت کیف رفتم و آن را برداشتم میخواستم خرج موادم را تأمین کنم. دختر جوان من را دید و به سمتم دوید مردم هم به سمتم آمدند و من خیلی ترسیدم. وقتی سوار ماشین شدم و حرکت کردم دختر جوان آمد و ستون ماشین از سمت راننده را گرفت. او قدرت بدنی بالایی داشت. ماشین را رها نمیکرد بعد دستش را به فرمان ماشین گرفت کنترل فرمان از دست من خارج شد و ماشین به سمت گاردریل رفت. یکباره دختر جوان افتاد، من اصلا متوجه نشدم او به جایی برخورد کرده است. حتی نفهمیدم چطور شد که دستش از ماشین کنده شد؛ چون خیلی قوی بود و چند ضربه هم به صورت من کوبید و سعی کرد مرا متوقف کند، اما نتوانست.
متهم گفت: در آن لحظه مسئله دیگر بردن کیف نبود. من از اینکه دوباره به زندان بروم میترسیدم و وحشت وجودم را گرفته بود. وقتی او به زمین افتاد، من هم فرار کردم و به خانه رفتم. یک ماه بعد هم مأموران آمدند و من را بازداشت کردند. اصلا فکر نمیکردم اتفاقی برای آن دختر افتاده باشد؛ چون خیلی قدرتمند بود و من فکر کردم کنترلش را از دست داده و افتاده است.
متهم درباره اینکه اگر قصد کشتن نداشت، چرا باسرعت حرکت میکرد گفت: گفتهاند من ٧٠ کیلومتر در ساعت حرکت میکردم؛ درحالیکه اصلا اینطور نبود. اگر هم میخواستم نمیتوانستم با آن سرعت حرکت کنم. هیأت قضات با پایان جلسه رسیدگی وارد شور شدند و متهم را به قصاص، زندان و رد مال محکوم کردند. /شرق
برچسب:
نویسنده: کاوه محمدزادگان